شنبه 3 آبان 1399 _
 
 
 ارتباط با اداره کل سلامت

 
  امروز
شنبه
آبان 1399
3
قمری:07 ربيع الأول 1442

میلادی:24 اکتبر 2020
 
 
 
  مبانی خدمت رسانی در کلام امام علی(ع)

مقدمه
شاید یکی ازسوالاتی که اذهان مردم به خصوص دولتمردان و کارگزاران اسلامی را به خود مشغول ساخته این است که چگونه و به چه نحو بایستی به مردم خدمت رسانی نمود و در واقع مردم داری کرد ؟
در این نوشتار قصد آن داریم تا به مبانی و اصولی که لازمه این امر است و دولتمردان و کارگزاران بایستی آن را مطمع نظر قرار دهند ، اشاره ای داشته باشیم . برای رسیدن به این مقصود چنگ زدیم به فرمایشات "حبل الله متین" امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) تا راهنمای رهپویان آن حضرت باشد.

مردمداری و نظامهای حکومتی
یکی از مولفه هائی که در دوام و بقاء یک حکومت تاثیر بسزائی می تواند داشته باشد ، خدمت به مردم و بهتر است بگوئیم خدمت به امت می باشد . به عبارت دیگر مردم داری از مولفه هائی است که کارگزاران هر حکومتی لازم است بدان اهتمام و توجه بیشتری داشته باشند . در واقع خدمت رسانی از مقولاتی است که در مردم داری مورد توجه قرار می گیرد . البته ذکر این نکته لازم به نظر می رسد که مردم داری در نظامهای حکومتی متفاوت می باشد یعنی در همه نظامها مردم داری به یک نوع تلقی نمی شود. و این به فلسفه وجودی حکومتها بستگی دارد لذا حکومتهای دموکراتیک که مشروعیت خود را از رای مردم می دانند آن تلقی که از مردم داری دارند غیر از مردم داری در حکومتهای دیگر و نظام حکومتی اسلام است . مردم داری در نظام حکومتی اسلام حقی است بر گردن کارگزاران آن نظام .

مردمداری، حق مردم
حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) در خطبه 212 نهج البلاغه که در صحرای صفین ایراد داشتند، می فرماید :
"خداوند سبحان برای من، بر شما به جهت سرپرستی حکومت حقی  قرار داده و برای شما همانند حق من حقی تعیین فرموده است "
و آنگاه می فرماید :
" و در میان حقوق الهی بزرگترین حق، حق رهبری بر مردم و حق مردم بر رهبر است "
حضرت این حق را عامل پایداری پیوند ملت و رهبر و عزت دین میداند . حال به نظر می رسد لازم است به حقی که  مردم دارای آن هستند اشاره ای داشته باشیم تا دیدگاه حضرت را نسبت به مردم بهتر بشناسیم . حضرت در خصوص حق مردم بر رهبر در خطبه 24 نهج البلاغه می فرماید :
" حق شما بر من     ، آن که از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیت المال را میان شما عادلانه تقسیم کنم و شما را آموزش دهم تا بی سواد و نادان نباشید و شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بدانید "
فرازی از فرمایشات حضرت را که بدان اشاره نمودیم ، حاوی مفاهیم و معارف عمیقی است که چشم پوشی از آنها ای بسا جفا در حق مقام آن بزرگوار محسوب شود . لذا در زیر تاملی در آنها می نماییم.

خیرخواهی، مقدم بر مردمداری
بایستی توجه داشت که برای رهبر و کسی که می خواهد حاکم بر امور دیگران باشد مقدم بر هر چیز این است که خیرخواه مردم باشد . به عبارت دیگر حاکمیت و حکومت برای وی اصل و هدف نبوده بلکه وسیله و ابزاری برای خدمت به مردم باشد . چنانکه حضرت فرمودند :
" اگر نبود اینکه خداوند از عالمان عهد و پیمان نگرفته بود  که برابر شکم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند ، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته ، رهایش می ساختم."
 همچنین در نامه ای که به عبدالله بن عباس می نویسد ، فلسفه وجودی حکومت را خاموش کردن باطل و زنده نمودن حق مطرح می فرمایند: " و لکن اطفاء الباطل او احیاء حق"
با نصب العین قرار دادن خیرخواهی به مردم است که رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی امام راحل مردم را ولی نعمت خود دانسته و می فرمودند : " اگر به من خدمتگزار بگوئید بهتر از این است که رهبر"
این چنین رهبری حتی می خواهد برای مردم و بخاطر آنها از هر چیز خود بگذرد چون بهتر از هر کسی دیگری می داند که رهبری امتحانی است از ناحیه خداوند و بهترین راه وصول به خداوند . این است که آدمی از بین جماعت و مردم به خدا می رسد و این همانا آخرین سفر سیرو سلوک است یعنی "سیر فی الخلق بالخلق" 

عدالت، رکن رکین جامعه
بعد از نیت خیر داشتن در امر حکومت و خیرخواه مردم بودن ، حضرت به اساسی ترین اصل حکومت که موجب دوام و بقاء حکومت و جامعه می شود ، اشاره داشته است و آن امر غیر از عدالت چیز دیگری نیست که قرآن نیز فلسفه ارسال رسل را برپایی قسط عدل و داد معرفی می نماید ، "لیقوم الناس بالقسط". از دیدگاه امیرالمومنین (ع) که خود شاگرد به حق مکتب اسلام و رسول الله (ص) است ، مردم نسبت به هم از هیچ امتیازی برخوردار نیستند و این همانا یکی از بهترین آموزه های مکتبهای الهی است "ان اکرمکم عندالله اتقیکم" لذا تمامی نسبتها و منصبها در مقابل این دیدگاه رنگ باخته و تنها ملاک فضیلت تقوی محسوب می شود . البته تصور باطلی است اگر فکر کنیم که کسی هم تقوای بیشتری داشته باشد می تواند از بیت المال بهره بیشتری ببرد . طبق همین اصل بود که حضرت به محض اینکه عهده دار امر خلافت مسلمین گردید ، تمامی امتیازاتی که برخی از افراد همچون طلحه و زبیر و دیگران دارا بودند و بواسطه آن سهم بیشتری از بیت المال را به خود اختصاص داده بودند ، لغو کرده و فرقی بین "برده" و "صاحب" آن نگذاشت و بر همین اساس بود که در همان ابتدای خلافت فرمود، اگر از بیت المال مسلمین حتی در کابین همسران شما باشد باز پس خواهم گرفت و به بیت المال باز خواهم گرداند .
باید آگاه بود چیزی که جامعه را از درون می پوساند و ای بسا با کوچکترین عامل خارجی ، جامعه را به انحطاط کشیده و موجبات فروپاشی حکومت می گردد ، همانا فاصله طبقات و تبعیض های ناروایی است که توسط افرادی در جامعه تحقق می یابد و حقوق کذایی که بر خود به عنوان شهروند درجه یک قایل می شوند و یا خود را مصون از پیگردهای قانونی می دانند .
در فرهنگ علوی جایی برای هیچیک از این امور نیست و مردم داری و خدمت رسانی به معنای نفی تمامی تبعیض ها و حقوق کذایی و نفی فاصله طبقاتی و متلاشی کردن کوهها و کاخهای ثروت که با ریخته شدن اشک مظلومان و خون دل داغ دیده ها استحکام یافته اند ، و عودت حقوق صاحبان حق می باشد و بر اساس همین قاعده و اصل است که علی زمان ، رهبر معظم انقلاب اسلامی بر مثلث شوم "فقر"، "تبعیض" و "فساد" می شورد و بر دولتمردان نیز می فرمایند که غفلت بس است و این سه امر دشمن جان امت و حکومت است .
آنان که بر علی (ع) شوریدند و پیمان شکستند و جبهه نحس ناکثین را بوجود آوردند همانهایی بودند که در اوج قدرت و ثروت قرار داشتند و از بیت المال بیش از حق خود مطالبه می کردند و چون به آمال و آرزوی خود دست نیافتند بر امیر حق و عدل شوریدند و مانع و سدی بر سر راه تحقق عدالت شدند و همانا بودند که عدالت علوی را تحمل ننموده و وی را در محراب حق با شمشیر جهل به شهادت رساندند.

جهل، دستاویزی برای فتن
امر دیگری که حضرت ، حق مردم می داند آموزش و آگاه ساختن مردم و تربیت آنان است . تعلیم و تعلم از اموری است که از همان ابتدای امر مد نظر اسلام قرار داشته است و در واقع یکی از فلسفه های بعثت انبیاء نیز محسوب می شود . قرآن می فرماید : "هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه"  لذا زندگی نکبت بار دوران جاهلیت را حاصل عدم تعلیم و تعلم می داند ، "و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین"  در واقع تعلیم و تعلم درمان خیلی از مسایل و مشکلات فردی و اجتماعی بشر می باشد و لذا حضرت اهتمام در تحقق این امر را یکی از وظایف خود و حقی که مردم بر گردن حاکم دارند می داند .
در اصل سی ام قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز آمده است که دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد . امروزه یکی از مهمترین علل عقب ماندگی ملل مسلمان و بطور عام کشورهای جهان سوم جهل و عدم آگاهی مردم می باشد که خود موجب بوجود آمدن مشکلات متعددی از آن جمله اختلافات قومی ، قبیله ای ، نژادی و غیره می گردد .
در واقع همچون ویروسی است که می تواند امراض متعددی را در پی داشته باشد . و ای بسا هر کدام می تواند موجب هلاکت انسان گردد . حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) نیز در دوران خلافت خود با این مسئله مواجه بوده است . بطوری که در مدت کوتاه خلافت حضرت که حدود پنج سال بوده است ، سه جنگ "جمل" ، "صفین" و "نهروان" اتفاق افتاد که این سه جنگ ضربه مهلکی بر پیکر عالم اسلام بوده است . به جرات می توان گفت : در هر سه جنگ مذکور جهل و عدم آگاهی مردم نقش موثری ایفا نموده است . به طوری که آنچه مردم را به مصاف با امام و خلیفه خود کشاند ، جهل و نادانی مردم و سوء استفاده سودجویان و توطئه گران از این امر بوده است . متاسفانه در این مقال فرصت و مجال آن نیست که نقش این عامل را در وقوع سه جنگ مذکور مورد بررسی و ارزیابی قرار دهیم و اساسا هدف این نوشته نیز این منظور نمی باشد .
به هر تقدیر با نگاهی گذرا به تاریخ می توان به این نتیجه دست یافت که نه تنها جهل و نادانی خود عامل موثری بر عقب ماندگی جوامع انسانی – اسلامی بوده بلکه دشمنان اسلام نیز از این امر برای پیشبرد اهداف خود در هر زمان بهره برده اند و لذا حضرت با آگاهی و بصیرت کامل از نقش کلیدی علم و آگاهی و بصیرت مردم در استحکام جامعه و نظام دینی ، این امر را حق مردم بر حاکم می داند .
توجه به حق و ادعای آن ، اختصاص به افرادی دارد که حکومت را نه برای خود بلکه برای خدمت به مردم می دانند و بهترین خدمت رهانیدن مردم از ظلمت جهل و نادانی و رهنمون ساختن آنان به وادی نور و صفاست و این از اوصاف خداوند و اولیاء الهی است : " الله ولی الذین امنوا یخرجهم من االظلمات الی النور" و الا کسانی که صرفا به فکر مطامع دنیوی خود هستند و حکومت را برای رسیدن به آنها می خواهند و از آن ابزاری برای رسیدن به خواسته های خود استفاده می نمایند ، این چنین افرادی همواره خواهان آن هستند که مردم روز به روز در ورطه جهل و نادانی غوطه ور شوند . از چنین افرادی قرآن به عنوان " اولیاء  طاغوت" نام می برد : " والذین کفروا اولیاءهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون" اگر مردم آگاه باشند حقوق خود را مطالبه می نمایند و الا با جهل و نادانی آب به آسیاب دیگران و ستمکاران ریخته خواهد شد .  بنا بر این می توان چنین نتیجه گرفت حکومتی که همت خود را صرف جهل و نادانی نماید  در ترویج علم و اکرام عالمان سعی بلیغ نماید ، حکومتی ودولتی است کریمه و الا از جمله حکومتهای ظلمه محسوب می شود .
حضرت علاوه بر تعلیم و تعلم ، امر تربیت را نیز مطمح نظر خود داشته و از حقوق مردم نسبت به حاکم بر می شمارد .  در برخی از آیات الهی تربیت مقدم بر تعلیم آمده است . "و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه"
تربیت جامعه و مردم تحقق پیدا نمی کند مگر بواسطه الگو دهی به آنها که قرآن می فرماید رسول خدا الگو برای مومنان است : "لقد کان لکم فی رسول الله اسوۃ حسنه"
لذا رهبر و حاکم نیز به تبع آن باید خود الگو برای دیگران باشد . به عبارت دیگر کسی که قصد دارد که دیگران را اصلاح نماید ، مقدم بر هرچیز خود بایستی تربیت یافته باشد و الا رطب خور کی کند منع رطب . بنا بر این هر چند تربیت جماعت در امور دنیوی و اخروی خدمت بس شایانی محسوب می شود اما تربیت یافتگی اولی بر این امر است . حضرت با وجود تمامی امکاناتی که در اختیار داشت برای گذراندن زندگی خویش به حداقل امکانات اکتفا می نمود و چنین نبود که چون حاکم اسلامی است در بهره مندی از امکانات و بیت المال مبسوط الید باشد . بلکه بر عکس به لحاظ اینکه خود را امانتدار می دانست در مصرف آن نهایت دقت را به خرج می داد که نمونه های متعددی را می توان ذکر نمود . از آن جمله ماجرای عقیل است که سهم بیشتری از بیت المال طلب می کرد و یا ماجرای خاموش کردن شمعی که متعلق به بیت المال بود و روشن کردن شمعی دیگر برای امور شخصی.

توجه به خواستهای مردم
یکی دیگر از امور مهمی که در خدمت رسانی به مردم نقش بسزایی دارد ، رسیدگی به خواستهای مردم است . حضرت علی (ع) در حکمت 372 نهج البلاغه می فرماید : " ای جابر کسی که نعمتهای فراوان خدا به او روی کرد، نیازهای فراوان مردم نیز به او روی می آورد" اگر حکومت و مسئولیت را یکی از نعمتهای خدا بدانیم لازم است ازاین نکته نیز غافل نباشیم که با حصول این نعمت مسئولیت بزرگی بر گردن داریم و آن توجه به این امر است که مردم به خاطر نعمتی که در دست ما قرار گرفته ، انتظار دارند که به نیازهای آنها توجه نموده و در رفع آنها تلاش نمائیم .
حضرت در نامه معروف خود به جناب مالک اشتر به این امر اشاره فرموده است . حتی به وی سفارش می کند که برای رفع برخی از نیازهایی مردم بایستی خودت شخصا اقدام نمایی ، به خاطر اینکه ای بسا رفع برخی از نیازهای مردم فراتر از توان زیردستان باشد و یا خارج از حیطه وظایف آنها باشد "ثم امور من امورک لابدّ من مباشرتها" ،  یعنی بخشی از کارها به گونه ای است که باید خودانجام دهی مانند پاسخ دادن به کارگزاران دولتی ، در آنجا منشیان تو از پاسخ دادن به آنها درمانده اند . "و منها اصرار حاجات الناس یوم ورودها علیک ..." و دیگر برآوردن نیاز مردم در همان روزی که به تو عرضه می دارند .
حضرت با این فرمایش خود به ما می آموزد که نبایستی در بر آوردن نیاز مردم سهل انگاری نمود و بی جهت امروز را به فردا موکول کنیم که این امر موجب نارضایتی مردم می شود ، امری که متاسفانه در جامعه ما رواج داشته و ای بسا به عنوان یک فرهنگ غلط در آمده است و شاید برخی چنین تلقی داشته باشند که اگر به محض مراجعه ارباب رجوع ، مشکل و نیازش برآورده شود ، ضعف مدیریت محسوب می شود و حال آنکه چنین نیست بلکه اگر مسایل و مشکلات ارباب رجوع روزها و ماهها لاینحل بماند و بیهوده هر روز به تمام اتاقهای اداره برای حل آن سرکشی کند این امر نشان دهنده ضعف مدیریت مسئول را می رساند و پی آمدی جز نارضایتی مردم را در پی نخواهد داشت و اگر این امر در جامعه به عنوان فرهنگ غلط رواج یابد ای بسا نظام ، مقبولیت خود را از دست بدهد و این مسئله نتایج بس ناگواری بدنبال خواهد داشت . لذا طفره رفتن و دنبال بهانه بودن در رفع نیازهای مردم ، ناپسند و در امر مدیریت ناصواب می باشد و خلاف مشی خدمت رسانی است .
حضرات معصومین (ع) برای خدمت رسانی به مردم و رفع نیازهای آنها به شخصه کمر همت می بستند و اگر برخی از یاران ایشان عرض می کردند که این کار را به ما موکول نمایید ، می فرمودند در این خصوص فردای قیامت از من سوال خواهد شد و من بایستی جوابگو باشم .
این عملکرد و سیره حضرات معصومین (ع) و رهبران الهی چنان بذر محبت را در دل رعیت می کاشت که هیچ تندباد و سیلابی قادر به ریشه کن نمودن آن نبود .
 
گشاده رویی
یکی دیگر از عواملی که موجب دلگرمی مردم می شود و فاصله بین آنها و زمامداران را به حداقل می رساند ، گشاده رویی است . حضرت در نامه ای که به عبدالله بن عباس فرماندار منصوبش در بصره نوشته می فرماید : "سع الناس بوجهک و مجلسک و حکمک و ایاک و الغضب فانه طیره من الشیطان" با مردم به هنگام دیدار و در مجلس رسمی و در تمام داوری گشاده رو باش و از خشم بپرهیز که سبک مغزی به تحریک شیطان است .
حضرت در برآوردن نیاز مردم سفارشاتی دارد که به اهمیت آنچه که گفته شد می افزاید ، در حکمت 101 می فرماید :" برآوردن نیازهای مردم پایدارنیست مگر به سه چیز : کوچک شمردن آن تا خود بزرگ نماید ، پنهان داشتن آن تا خود آشکار شود و شتاب در برآوردن  آن تا گوارا باشد" حضرت با این فرمایش ما را با نحوه خدمت رسانی و رفع نیازهای مردم و اثرات و برکات آن آگاه می سازد .  خدمت هرچند بزرگ باشد لازم است آن را کوچک شمرد به لحاظ اینکه به برکت همین مردم است که عده ای در جامعه عهده دار مسئولیت شده اند و الا به خودی خود کسی نمی تواند صاحب مقام و منصبی گردد و در نظام جمهوری اسلامی و نظامهای دموکراسی تمامی منصبها چه با واسطه و چه بی واسطه از این قاعده مستثنی نیستند . لذا خدمت خود را در مقابل عنایت و توجهی که مردم به آنها داشتند بایستی ناچیز تلقی نمایند و همگان باید از به رخ کشیدن آن بر روی مردم پرهیز نمایند چرا که اولا این مردم بودند که به آنها اختیار داده اند و ثانیا به رخ کشیدن آن به روی مردم به عنوان منت گذاری محسوب شده و اجر و پاداش را ضایع خواهد نمود و در اذهان مردم تاثیر منفی می گذارد و ای بسا بذر بدبینی و نفرت را در اذهان مردم خواهد کاشت . برعکس شتاب و تعجیل در برآوردن نیازهای مردم و خدمت رسانی به آنها و حقیر شمردن و پنهان داشتن آن موجب خشنودی مردم و درنتیجه بقاء و دوام نظام را در پی خواهد داشت .
سفارش امام علی (ع) به کارگزاران خود نسبت به مردم ، فروتنی ، گشاده رویی و خضوع می باشد .
در نامه ای که به مالک اشتر می نویسد ، چنین توصیه می فرمایند " واخفض للرعیّه جناحک ، وابسط لهم وجهک ..." ، پر و بالت را برابر رعیت بگستران ، با مردم گشاده رو و فروتن باش.
تکبر و غرور و بدخلقی باعث دوری و پراکنده شدن مردم از اطراف شخص می شود و برعکس گشاده رویی و تواضع موجب جذب دلگرمی و نزدیکی مردم و در نهایت یاری و تعاون و همکاری آنها می گردد. اسلام اگر  جهان گیر شده و در دلها رسوخ کرده است ، به واسطه همین امر بوده است .
خداوند در قرآن کریم به حبیب و پیامبر خود می فرماید : " فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک " ، یعنی مرحمت خدا ترا با خلق مهربان و خوشخوی گردانید و اگر تند خوی و سخت دل بودی مردم از گرد تو متفرق می شدند .
لذا از آثار اجتماعی تندخویی پراکنده شدن مردم و دوری گزیدن آنها می باشد و ما این صفت را در هیچ یک از اولیاء الهی و رهبران دینی سراغ نداریم بلکه ایشان خود را هم مطیع مردم عادی قرار می دادند و با آنها نشست و برخاست داشتند و به این کارشان نه تنها اکراه نداشتند بلکه افتخار می نمودند . هم سفره بودن با رعیت وبه صورت دایره وار نشستن در جمع آنها به طو.ری که بالا و پایین مجلس معین نباشد از سیره عملی حضرات معصومین (ع) بوده است که حاکی از  تواضع و فروتنی آنهاست.

در فکر آسایش مردم بودن
علاوه بر اموری که یاد آوری گردید یکی از مصادیق عینی خدمت رسانی را ، به فکر آسایش مردم بودن می توان شمرد . البته این امر یکی از خصوصیات بارز مولای متقیان علی بن ابی طالب علی (ع) می باشد . نخلستانهایی که به دست امام (ع) به بار نشست و چاه هایی که حضرت به دست مبارک خویش می کندند و بلافاصله پس از به آب رسیدن برای استفاده عموم وقف می نمودند و اطعام ایتام و بی سرپرستان به هنگام شب دور از انظار خلایق ، همه گویای اهتمام و توجه حضرت به آسایش مردم می باشد . با این وجود به کلام و سفارش حضرت نیز در این خصوص اشاره می نمائیم.
حضرت در خطبه معروف خود که به "همام" یکی از یاران و اصحاب سرّش ایراد فرموده اند و خطبه نیز به نام وی مشهور گشته است ، زمانی که نشانه های پرهیزکاران را به وی یاد آور می شود ، می فرماید : " نفسه منه فی عناء و الناس منه فی راحه اتعب نفسه الاخره و اراح الناس من نفسه" ، یعنی نفس او (فرد پرهیزکار) از دستش در زحمت ، ولی مردم در آسایشند . برای قیامت خود را به زحمت می افکند ولی مردم را به رفاه و آسایش می رساند .
لذا بیشتر از آنچه به فکر خود هستیم بایستی به فکر آسایش دیگران باشیم و در گرفتاری آنان خود را شریک بدانیم و الا نام انسان نهادن بر خود ناصواب است چه رسد به اینکه خود را مسلمان نیز بنامیم .
پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) می فرماید : " کسی که شام را به صبح رساند ولی به فکر امور مسلمانها نباشد مسلمان نیست " و چه زیبا سروده سعدی شیرین سخن که :
تو کز محنت دیگران بی غمی                                                    نشاید که نامت نهند آدمی
براستی درد دیگران داشتن آدمیت و انسانیت است و الا آدمی شایسته نیران و دوزخ است و جزو انعام و بهائم .
آدمی را درد اگر باشد خوش است                                     درد بی دردی علاجش آتش است
 درختی که میوه وجودش را به دیگران نبخشد شایسته و سزاوار سوختن است و جز به آن نمی ارزد . اما مومن بایستی همچون شمع بسوزد و با سوختن خود به دیگران روشنائی بخشد و این سوختن است که وی را از آتش جهنم که نار هامیه است مصون خواهد داشت .

خاتمه
مردم داری و ادای حقوق آنها ، خیرخواهی و رعایت عدالت در جامعه ، تعلیم و تعلم و تربیت ، توجه به خواسته ها و رفع نیازهای مردم ، کوچکتر شمردن خدمت خود و تواضع در مقابل مردم ، با گشاده رویی و در فکر آسایش و رفاه مردم بودن و تلاش بدین منظور از مبانی خدمت رسانی بود که از زبان گوهر بار مولای متقیان حضرت علی بن ابیطالب (ع) یاد آور شدیم .
امید است فرمایشات آن امام همام همواره فراروی ما بوده باشد و با عمل بدان ها مورد رضایت حقتعالی واقع گردیم .